امروز:

نان هایی که با مرگ زنده رود آجر شد!

» نوع مطلب : اخبار ،دانستنی ،

خبرگزاری ایمنا: ابروان گره خورده و صورت چروکیده و چشمان گرد شده آقا فاضل گواه از ۴۰ سال زندگی با رفیقی یک چشم بود که با یک " چیلیک " کردنش خاطرات میلیون ها انسانی را رقم زد که جاری بودن زنده رود را در آلبوم خاطراتشان ثبت کردند.
آقا فاضل عکاس حاشیه زاینده رود، ۴۰ سال است خاطره ساز خاطره های من و تو شهروند و مسافری است که برای یکبار هم که شده هنر عکس و عکاسیش را به رخمان کشیده است. آرام آرام زانوانم شل می شود وقتی از دور زاینده رود بی آب را می بینم. انگار دیگر کسی مشتاق دیدن زاینده رود نیست.
باید حرف های گذشتگانمان را که گفتند: هر کجا آب هست آبادانی و زندگی هم هست را طلا گرفت و به جای تابلوهای شنا ممنوع حاشیه آب نصب کرد.
همیشه وقتی نزدیک زاینده رود می شدم بعد از صدای آب صدای عکاسان حاشیه آب گوشم را نوازش می داد که یکی در میان می گفتند: خانم عکس، آقا عکس...
نزدیک تر که می شوم انگار دیگر خانم عکس، آقا عکس های آقا فاضل عکاس هم بی رمق شده است.
آقا فاضل روی زانوهایش نشسته و اشک در چشمانش حلقه زده مثل همیشه با آن لهجه ی زیبایش مرا دختر جان صدا می کند.
می گوید زانوهایم امانم را بریده ۴ ساعت می آیم اینجا و با اشک می روم خانه.
درد دل هایش باز می شود و می گوید دختر جان، خشکی زاینده رود نان من و هزاران آدم دیگر را که قبلا از این آب نان می خوردند را آجر کرد.
می گوید زاینده رود همچنان که جاری بود روزی ما را هم با خود می آورد.
آقا فاضل عکاس از روزهایی می گوید که زاینده رود جاری بود و مردم به عشق آب هرشب لب زاینده رود بودند و لقمه نانی باهم می خوردند، از کم شدن درآمدشان بعد از خشک شدن زاینده رود گلایه می کند و می گوید تا بعد از تعطیلات عید که آب باز بود و مسافر هم زیاد، هر عکاس در روز ۲۰۰ هزار تومان کار می کرد ولی الان درآمد روزانه من ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان است.
اقا فاضل عکاس دلش از خیلی چیز ها پر است. از ۴۰ سال عمری که پای این شغل گذاشت و ثمری نداشت، از زانوانی که ۴۰ سال همراهیش کردند و حال دیگر عصای راهش نیستند و ... 

کم کم که گرم صحبت شدیم پرسیدم ؛
چی شد که شدین عکاس حاشیه آب؟
من سال ۴۸ وارد ذوب آهن شدم. توی سربازی هم شغلم عکاسی بود تا این که بعد از انقلاب از ذوب آهن اومدم بیرون و شدم عکاس.
اوایل توی میدون جمهوری" دروازه تهران" عکاسی می کردم بعد اومدم لب آب و شدم عکاس حاشیه زاینده رود.
از شغلتون راضی هستین؟
نه اصلا راضی نیستم.
در روز چندساعت اینجا کار می کنین؟
قبلا که پاهام توان داشت و جوان بودم از صبح زود میومدم تا آخر شب ولی الان دیگه توانشو ندارم. از ساعت ۴ بعدازظهر میام تا اذان مغرب بعدم از پا درد با گریه میرم خونه. اینه روزگار ما.
به جوانان توصیه می کنین بیان تو این شغل؟
نه! اینجا هیچ آینده ای نداره. ماهم اینجا گیر کرده ایم و مجبوریم با این شرایط بسوزیم و بسازیم چون کار دیگه ای بلد نیستیم وگرنه تو این کار نمی موندیم.
خشکی زاینده رود چه تاثیری روی درآمد شما داشت؟
آب زاینده رود را که بستند هیچ، نان ما هم آجر کردن هیچ، کلی خانواده و جوون هم از نون خوردن افتادند و حالا کنار آب مواد فروشی می کنند و هزارتا جوان دیگه رو بدبخت می کنند. از ما که گذشت ولی به داد این جوانا برسید. مسوولین اگه به جای زمستون، تابستون آب رو باز کنند هم توریست و گردشگر زیاده هم خود اصفهانیا میان لب آب. تازه کشاورزهای بیچاره ام محصولاتشون از بی آبی تلف نمیشه.
بیمه هستین؟
نه دختر جان بیمه کجا بود! فقط عضو اتحادیه عکاساییم، همین و بس.
اتحادیه خدماتیم بهتون میده؟
نه دختر جان هیچی. فقط ما تا ۶ سال پیش سالی ۱۵۰ هزار تومان مالیات می دادیم از وقتی عضو اتحادیه شدیم دیگه مالیات نمیدیم.
چند تا عکاس مثل شما کنار آب کار می کنند؟
یه ۱۸ نفری هستن. از جوان ۲۸ ساله تا من ۷۱ ساله.

 آقا فاضل عکاس گلایش از کسانی بود که آب رو بستند و باعث بدبختی این حرفه شدند. آقا فاضل میگه جون اصفهان به زاینده روده اگه آب باز بشه مردمم جون می گیرن.
کاش یکی صدای آقا فاضل هارو بشنوه و واسه این زاینده رود کاری بکنه. از روزی که آب بسته شد کار و بار خیلیا کساد شد. به قول آقا فاضل از بقال و چغال گرفته تا عکاس و قایقران و ... نونشون آجر شده. وقتی آب باز باشه یه مسافری که وارد اصفهان میشه بجای یک شب، یک هفته میمونه و به اندازه اون یک هفته تو این شهر پول خرج می کنه ولی الان مسافرا وقتی ترک های کف رودخونه رو می بینن شب نشده بار و بندیل و می بندنو میرن.

آقا فاضل عکاس چیزی برای خودش نمی خواست. همه دغدغه اش شهروندان و گردشگرانی بود که برای دقایقی می خواهند کنار زنده رود بنشینند و غبار خستگی و غم های خود را در آب روان بریزند. آقا فاضل دیگه حتی جوابی واسه سوالای منم نداشت فقط سکوت کرد و با چشمانی اشک آلود به ترک های زنده رود نگاه کرد و واسه مظلومیت این رود گریه کرد ... . 
مریم رفیعی


نوشته شده در : یکشنبه 12 شهریور 1391  توسط : منتظران مصلح .    نظرات() .

برچسب ها: نان هایی که با مرگ زنده رود آجر شد! ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات